
[Dhikra Tawfeeq] Salah Abdel-Ghafoor talks about the beginning of his career and what is coming up in the future.
نوشته دیکرا توفیق در بغداد- 09/12/26
برای موطنی دات کام
در ماه نوامبر، صلاح عبد الغفور،خواننده عراقی با پیامی بر ضرورت بازگشت روشنفکران و هنرمندان به کشور ، به عراق برگشت.
زادگاه اصلی عبدالغفور سادیه در استان دیاله است . او نخستین بار درسال 1963 برنامه اجرا کردو تصنیف "مریدا مریدا القلوبی" از هنرمند فقید نادوم الغزالی را در یک برنامه رادیویی آماتور خواند.پس از آن وی بهمراه هنرمندان سدوم جبیر و فاضل اواد به گروه هم سرایان رادیو پیوست . عبدالغفور با تخصص درزمینه موسیقی سنتی سبک عراقی و سازویولن از مؤسسۀ مطالعات موسیقی فارغ التحصیل شد.
در خلال سابقه حرفه ای درخشان، عبدالغفورنماینده موسیقی عراقی در جشنواره ها و کنسرتهای اجرا شده در بیش از 63 کشور جهان بود.
موطنی با این هنرمند در بغداد گفتگو کرد.
موطنی: چگونه شد تصمیم گرفتید پس از این غیبت طولانی به عراق برگردید؟
صلاح عبدالغفور: من روز 11 نوامبر برگشتم. درآن زمان تصمیم داشتم زمینی سفر کنم و شادی ام را از بازگشت به کشورم با مسافران سهیم شوم.خیلی ها تلاش کردند مرا از اینکار منصرف کنند اما من پافشاری کرده و درواقع با اتوبوسی که 40 مسافر داشت به عراق برگشتم. مسافران تمام راه دمشق به بغداد را همراه من خوانند. خواستم با اینکار پیامی را منتقل کنم، به این مضمون که سرزمین ما به بازگشت همۀ هنرمندان و روشنفکران نیاز دارد تا بتوانند در شکل دادن به آینده شرکت کنند. من در حقیقت توانستم دیگران را به بازگشت تشویق کنم. پس از من ، محسن الازاوی ، حسان برسیم و سرورماجد بازگشتند و من در انتظاربازگشت دیگران طی چند روز آینده هستم.
در خلال دیدار ما درسوریه ، وزیر فرهنگ مرا به عراق دعوت کرد- اما من که به دعوتنامه نیاز ندارم – من فرزند عراق هستم نه یک میهمان.
موطنی: آیا از زمان بازگشت هیچ کاری انجام داده اید؟
عبدالغفور: ماه گذشته خیلی کار داشتم اما فهمیدم بازگشتم کلی سروصدا راه انداخته است که خیلی باعث خوشحالی ام شد. به خاطر اینکه توانستم احساسات دوستداران را برانگیزم خدا را سپاس می گویم . در یکی از برنامه های زنده رادیویی در ایستگاه الراشد، یک راننده تاکسی تلفنی با من حرف زدو اصلا" نمی توانست باور کند که من در بغداد هستم. او عینا" گفت « حضور تو در اینجا باعث شده احساس امنیت بیشتری داشته باشم و به جای دو ساعت کار درروز ، ده ساعت کارکنم»
درچند برنامه شرکت نموده و تعدادی مصاحبه با کانالهای تلوزیونی و ماهواره ای ضبط کرده ام. آخرین کاری که ضبط کردم ترانه ایست به نام "خورشید عراق" ، یک سرود ملی که خودم آهنگ آنرا تنظیم نموده و سرورماجد با من همخوانی کرده و هنرمند خواننده ،حسن برسیم هم شعر آنرا سروده است. اینکار در مکانهایی فیلمبرداری شده که مورد حملات تروریستی بودند مثل ساختمان وزارت خارجه و شورای استانی بغداد.
موطنی : بگذارید به گذشته و شروع کار شما برگردیم ، چه ترانه ای شما را به دوستدارانتان معرفی کرد و چه زمانی آنرا اجرا کردید؟
عبدالغفور: کارم را با خواندن آواز به سبک سنتی عراق شروع کردم. کنسرتهای زیادی دادم و در جشنواره های بین المللی فراوانی شرکت کردم . اما، می خواستم آهنگهای خودم را داشته باشم. برای نمونه ، خواننده نادوم القاضی به سیاق موسیقی عراق و قدیمی اجرا می کرد اما در همین حال تصنیفهای خودش را هم داشت. بنابراین ، در اواسط دهه هفتاد ترانه " حلاوه البغدادیه" را خواندم. در آن زمان این ترانه گرفت و خیلی تأثیر گذار شد چرا که مرا به دوستداران معرفی کرد. یک جور آواز با ریتم تند بود و با ترانه های معمول دهۀ 1970 تفاوت داشت. آنرا آغاز حرفه خوانندگی خود می دانم. تنظیم آهنگ آن ترانه را نادوم نعیم انجام داد درحالیکه اشعار آن سروده علی حلیل بود.
موطنی: ترانه " اشلونک عینی اشلونک" در دهه 80 بسیار موفق بود و برخی از خوانندگان دیگر هم آنرا اجرا کردند. می توانید در باره آن برایمان بگویید و اینکه چرا اینقدر موفق شد؟
عبدالغفور: این ترانه یک داستان باور نکردنی دارد. یک روز ، شخصی از کویت با من تماس گرفت و از من ترانه هایی درخواست کرد که در آنها ضرب المثلها و گفتارهای حکیمانه بکار رفته باشند. درنتیجه، آنزمان با شاعر فلاح عسکرحرف زدم. به من گفت که "اشلونک عینی اشلونک" را داشت ، و من هم گفتم دقیقا" همان چیزیست که می خواستم. اما فلاح گفت که اشعار آنرا ندارد و تنها چیزی که به یاد او مانده بود همانی بود که گفته چرا که شعر را به مدرسه ای در استان بابیل فرستاده تا شاید در آنجا خوانده شود. تمام کاری که می توانستم انجام دهم تماس با کسانی بود که درآنجا می شناختم و درخواست از آنان برای رفتن به آن مدرسه گشتن به دنبال شعر.
اما یک اتفاق غیر منتظره رخ داد: مدیر مدرسه کاغذهایی که اشعار بررویشان نوشته شده بود را دور ریخته بود. بنابراین یک گروه از دانش آموزان را استخدام کردیم تا کاغذهای دورریخته شده بوسیله مدیر مدرسه را جمع کنند . برای انجام اینکاربه بچه ها پاداش وعده دادیم . اینگونه بود که شعر را پیدا کردیم.این داستان "اشلونک عینی اشلونک" است ، آهنگی که بوسیله همکارم نجاح عبدالغفور تنظیم شد. من آنرا اوایل ده 80 و به چند زبان خواندم. بخشی به زبان عربی ، بخش دیگر به کردی و سومین بخش به زبان آشوری. دوستداران هنوزهم اجرای این ترانه را درکنسرتها درخواست می کنند. حتی خواندن آنرادر ترکیه به خواننده ترک ابراهیم تاتلیس آموزش دادم.
موطنی : چه خاطره به یاد ماندنی درارتباط با خوانندگی دارید که احساسات شما را بر انگیخت؟
عبدالغفور:من 5000 متن تصنیف دارم که در خلال سالها از سطل زباله ساختمانهای رادیو و تلوزیون جمع کرده ام. از رفتگران این ساختمانها خواسته ام کاغذهایی که درسطل زباله دورریخته می شوند را جمع آوری کنند. یک حقیقت شناخته شده است که صدها شاعر و نویسنده در استانها سروده های خود را با پست به رادیو تلوزیونها ارسال می کنند اما بیشتر این نامه ها بدون اینکه حتی کسی آنها را بخواند ، سر از سطل زباله در می آورند.
در یکی از سفرهایم به ایالات متحده ، درحال مرور بعضی از ترانه ها و اشعاری بودم که با خود از بغداد آورده بودم. چیزی در حدود 20 تصنیف زباله ای با خود داشتم. یکی را خیلی پسندیدم. شعر آن اینگونه است:
آن پردیس نور و آتش؟ / از چه رو آن رنگ برنزه را به خود گرفتی
همه رزها شکفته شده اند/ از گلخنده رویت ای محبوب
این تو هستی که قبایت را جلوه می بخشی/ هرچه می خواهی به تن کن
و من بیش از این تاب ندارم / بس است! عشقت جانم را به لبم رسانده
من برای این شعر آهنگی تنظیم کرده و آنرا در یک گفتگوی تلوزیونی اجرا کردم. روز بعد ، اول وقت شنیدم کسی در می زند. در را باز کردم ومرد سالخورده ای را دیدم که پرسید، « شما صلاح عبد الغفور هستید؟» گفتم بله. گفت :« دیروز باعث شدی اشک شوق بریزم. آن اشعارنوشته من بود که چند وقت پیش برای رادیو فرستادم.» و پیرمرد شروع کرد به بوسیدن من.
موطنی: مهمترین جشنوارۀ جهانی که در آن شرکت کردید چه بود؟
عبدالغفور: شاید مهمترین آنها شرکت در جشنواره ژاپن یاشد که اختصاص داشت به میراث عراق. در جشنواره هایی دیگری نیز در هند ، چین و ژاپن شرکت کردم. می خواستم برنامه ای ویژه اجرا کنم که برای دوستداران غیر منتظره باشد. درحالی که در هواپیما در کنار یک مسافر ژاپنی نشسته بودم ، از او خواستم ترانه ای معروف از کشورش را به من بیا موزد. در واقع توانستم آنرا از بر کنم و با خواندن آن بر روی صحنه تماشاگران ژاپنی را غافلگیر کردم. .به نظر رسید که ترانۀ واقعا" مشهوری باشد چرا که آنها هم بهمراه من شروع کردند به خواندن.
موطنی:چند ترانه اجرا کرده اید؟ و با چند سراینده و آهنگ ساز همکاری نموده اید؟
عبدالغفور: بیش از 300 ترانه دارم. بیشتر وقتها با شاعر فقید فلاح عسکر و آهنگ ساز جعفر الخفاف کار میکردم. اما با سرایندگان و آهنگ سازان مشهور دیگری ازجمله هنرمند طالب القرا قلی همکاری داشتم. او کار آهنگ سازی ترانه ام با نام " لیل و مهاتا" را بر عهده داشت که شعر آن بوسیله خدوم اسماعیل الخطی سروده شده بود.
موطنی: به من گفتید که بیش از 3700 لطیفه می دانید. آخرین لطیفه چیست؟
عبدالغفور: یک روز آموزگاری از دانش آموز خود می پرسد سه جانور از گروه خزندگان را نام ببرد. شاگرد ایستاد و گفت: تمساح ، مار و حسونی— آموزگار فریاد زد: چه گفتی . حسونی؟ شاگرد جواب داد: او برادر کوچک من است—نمی تواند راه برود ، درنتیجه می خزد!
عکس [ دیکرا توفیق] صلاح عبدالغفور از آغاز کار حرفه ای برنامه های آتی خود می گوید.
این مقاله را ارزشیابی کنید
خواهشمندیم نظرتان را درباره مقاله فوق با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم کیفیت این سایت اینترنتی را بهبود ببخشیم.
- شیوه نامۀ بیان دیدگاه ها در موطنی



















نظرات خوانندگان