کودکان در بستان هایی که رنگ سبز آن دیرزمانی است از چشمان ما پنهان مانده است، به تفریح و شیطنت مشغولند و بر لبانشان ترانه هایی دارند که ما را به یاد ایام شیرین گذشته می اندازند. زنی چهره می پوشاند و به دیدار همسایه اش می رود. جوانانی را می توان دید که پس از مدتها خمودگی و خموشی، بار دیگر روح تحرک و سرزندگی در آنها دمیده شده است.
قصد ندارم در مورد مردانی سخن بگویم که آستین همت بالا زدند تا زندگی را از نو بسازند؛ همان چیزی که کج اندیشان و سرکشان کوشیدند آن را ویران کنند. آن مرد عرب - همانند تو ای شیخ ضاری - عمامه به سر کرده و در بغداد پیام آور صلح و دوستی برای هم محله ای هایش است.
گل های سفید در خیابان های پایتخت کاشته شده تا نشانی باشد بر پیروزی عشق بر کینه توزان...
دوباره می توان بالکن منازل را - که السیاب بارها آنها را ستوده - مشاهده کرد؛ همان جای سحرانگیزی که به آسمان خانه هایمان سر می ساید. چشمان «زیبایی» که به چشم چرانی عابران مشغول است! مادرانی که شب های بسیاری برای راحتی نوزادان خود بیدار مانده اند و پدری که در آرزوی فصلی جدید است؛ فصلی که در آن به کسانی که وابستگی های حزبی دارند ستمی روا نمی شود. آری... همه اینها را می توان دید و لذت برد.
من قلم خود را پیش روی تو می گذارم و کنارت می نشینم تا با یکدیگر همه چیز را دوباره بچینیم: زمینی از طلا، مردمانی از خاک آزادی، دل هایی سرشار از عشق و مهربانی، دو نهر جاودان و پر آب که بر جانهایمان برکت ارزانی داشته اند، قهوه عربی که کماکان مردم در قهوه خانه ها می نوشند و عاشقان نیک سرشت آن که با همه سختی های زمانه همچنان دوستدارش هستند.
چه صحنه های سحرانگیزی! آیا واقعاً ما این توانایی را داریم که همه اینها را به باد فراموشی بسپاریم و به نشست و برخاست در چهاردیواری بیگانه دل بدهیم؟! آیا می توانیم از سرزمین خود که از دیرباز به ما آب و شیرینی چشانده چشم بپوشیم؟! من گمان نمی کنم تو بتوانی از موطن و سرزمین و آسمان خود، مدت زمانی طولانی دور بمانی.
آری جناب الضاری!
ای کسی که شجاعت در اسمش نهفته است، زمان، ما را به روزگار باشکوه پیشین بازخواهد گرداند. به روزگاری که در آن انسان ها، عراق من و عراق تو، همه ارزشمند و گرانبها بود.
به پل شهدا، یعنی همان جایی که دل پیش از دیده به اوج می رسد، چشم می دوزم و بغداد را با چشمانم در آغوش می گیرم. به امواج خروشان دجله که بر دو سوی آن سر می کوبد می نگرم و زیر لب بیتی از شعر جواهری را زمزمه می کنم. بیتی که مرا به یاد این شاعر بزرگ که دور از دجله می زیست می اندازد و خاطره غربتش را برایم تازه می کند:
«از دیرباز مشتاق توام، ای دجله پربرکت، ای مادر باغ ها! تو نیز مشتاق من باش.»
آیا خواب در حصار دیوارهای بی روح تو را گواراست؟! خوابی به دور از نجوای نخلستان و شب هایی که نور ستارگان در آسمان آن می درخشد. خوابی خالی از رویای شیرین فرداهایی بهتر. آیا بدون گوش سپردن به قصیده السیاب، خواب به چشمان تو راه می یابد؟! هم او که در قصیده خود - چه زیبا - می گوید:
«...در سرزمین من خورشید دل انگیزتر از دیگر جاهاست
حتی ظلمت و تاریکی
در اینجا زیباتر است
چرا که عراق را در آغوش می کشد.
مادام که در دل مأوایی است و در زمین جایی برای کودکان؛ کودکانی که از دیرباز خاک این سرزمین بر چهره هایشان نشسته است...»
جناب شیخ ضاری!
آرزو دارم تو را ببینم که در مسجد ام القری به امامت نمازگزاران ایستاده ای و یا در قادریه بغداد صفها را مرتب می کنی. اگر دلها را پسند آید، دوست دارم که در حرم امام حسین در کربلا نماز بگزاریم یا در حرم کاظمین یا در هر زیارتگاه دیگری در کشورمان عراق.
سرورم شیخ حارث!
تو را پیش از هر چیز به عراق سوگند می دهم که اندکی با خود بیاندیشی و امروز و دیروز را از جلوی چشمانت بگذرانی و فراموش نکنی که هرکس بدیل و نظیری به جای عراق جوید، هر قدر هم که زمان سپری شود، جز خسارت و پشیمانی چیز دیگری نصیب او نمی شود، حتی تو ای شیخ.
نظرات خوانندگان
مقاله یاد شده، صحنه داخلی عراق را مانند بهشت توصیف می کند. این صحنه در دنیای واقعی وجود ندارد، مگر در رؤیاهای نویسنده. البته هر فرد عراقی آرزو دارد که کشور خود را در بهترین شرایط ببیند. این را هم بگویم که شاعر نام آور ما، «السیاب» به دلایل سیاسی عراق را ترک کرده و اوست که این ابیات را سروده است: «... در سرزمین من خورشید دل انگیزتر از دیگر جاهاست .حتی ظلمت و تاریکی در اینجا زیباتر است، چرا که عراق را در آغوش می گیرد.»
فرین بر شما، بابت این کار خالصانه، برای شما آرزوی پیشرفت و شکوفایی و برای عراق بزرگ آرزوی آرامش و صلح دارم. موفق باشید.
با سلام، این سخن زیبا، تنها متوجه الضاری نیست بلکه خیلی ها هستند که نیازمند چنین سخنانی هستند و به نظر من، نویسنده مقاله، این افراد را به خوبی می شناسد. آرزوی موفقیت برای شما دارم وبابت مقاله متشکرم.
چه متن زیبایی! دستتان درد نکند. لطفا در مورد آیت الله سیستانی هم اخبار و مطالبی منتشر کنید.
-
خواهشمندیم نظرتان را درباره مقاله فوق با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم کیفیت این سایت اینترنتی را بهبود ببخشیم.
- شیوه نامۀ بیان دیدگاه ها در موطنی
-
خواهشمندیم نظرتان را درباره مقاله فوق با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم کیفیت این سایت اینترنتی را بهبود ببخشیم.
- شیوه نامۀ بیان دیدگاه ها در موطنی





تا زنده ام سخن گویم و فریاد برآورم
تو آنکه را سخن نگوید زنده مشمار
الضاری فقط صدای شیطان را می شنود و از او اطاعت می کند. اصلاً او خودش استاد شیطان است.