شور زندگی دوباره در اعظميه به چشم می خورد. فروشندگان به منظور جلب خريداران به فروشگاه ها و فروش کالاهای شان به رقابت با یکدیگر پرداخته اند. خودرو داران نیز سرگرم کار خود و حمل و نقل مردم و کالاهایی که از بازار خریداری کرده اند هستند.
تصویر ارائه شده، امری کاملاً عادی به نظر می رسد که ظاهراً ارزش خبری ندارد، ولی نکته درخور توجه این است که این بازار، در قلب محلۀ «الاعظمیه» قرار دارد که گویای این حقیقت امیدوارکننده است که شرایط امروز، با گذشته بسیار متفاوت است. پس از بیرون راندن بازماندگان «القاعده»، اکنون دیگر خطری مردم را تهدید نمی کند و مردم مناطق دیگر می توانند به اینجا بیایند بدون اینکه خطری در خیابان ها و کوچه های زیبای محله در کمین آنها باشد. در گذشته ورود به محلۀ الاعظمیه ممنوع بود؛ چرا که خیابانهای این محله، جولانگاه القاعده ای بود که با سلاحهایش، ترس و وحشت را بر وجود اهالی آن مستولی میکرد.
در منطقۀ الاعظمیه و در نزدیکی بنای امام اعظم، «ابوحنیفۀ نعمان»، در ناحیۀ «السفینه» و با گذر از بازارپرندگان، تا خیابان بیستم می رویم. این سفر درون شهری که بدون هیچگونه حادثه انجام شد، خود گویای آرامش، امنیت، و ثبات برقرار شده در این مناطق و نیز بیانگر منش نیک مردمان آن است. در بازار تره بار با «ام حمید» که خانمی در آستانۀ پنجاه سالگی و مادر پنج فرزند است گفت و گو می کنیم. او می گوید که شرایط، کاملاً با آنچه در گذشته بود فرق کرده است. پیش از این بازار از خریداران، فروشندگان، و کالا تهی بود و سبزی و میوه ای که عرضه می شد، اغلب آسیب دیده بود. او می افزاید: «در الاعظمیه همه چیز با گذشته فرق کرده است. حالا هروقت که اراده کنم میتوانم در بازار خرید کنم و بیشتر سبزی ها و میوه ها، تر و تازه هستند. تصور کن که در گذشته چگونه زندگی می کردیم.»
درخیابان های اصلی محله، شهروندان در حال رفت و آمد هستند. کارگران به جاروکردن و زدودن نشانه های به جا مانده از خشونت و ویرانی هایی هستند که «القاعده» برجای گذاشته است. «یاسین طه» یکی از بازرسان شهرداری اعظمیه است که برکار کارگران، سرپرستی می کند. دیدار ما با او در خیابان «عمربن عبدالعزیز» و در حالیکه او مشغول نظارت بر کار گروهی از کارگران بود، انجام گرفت. آنها در حال پاک سازی آوار یکی از ساختمان هایی بودند که بر اثر برخود خمپاره های گروهک «القاعده»، خراب شده بود. وی گفت: «کار عملیات پاکسازی ازسه ماه پیش آغاز گردیده و از آن زمان تاکنون، هفتاد و پنج درصد به کارآیی ما افزوده شده است.»
همچنان که در خیابان ها راه می رفتیم شاهد بودیم که صاحبان خانه ها و مغازه ها در خیابان های اصلی، بسیاری از ساختمان های آسیب دیده را بازسازی کرده اند. میزان این بازسازی ها قابل ملاحظه بود و ساختمان ها، با رنگ آمیزی های زیبا و تازۀ خود، برای پذیرش مشتریان آماده می شدند، مشتریانی که مدت های طولانی امکان دسترسی به این فروشگاه ها را نداشته اند. پس از مدتی سیر و سیاحت، سرانجام از یکی از قهوه خانه های معروف محلۀ «راس الحواش»، واقع در منطقۀ الاعظمیه، سر درآوردیم. صاحب این قهوه خانه مردی شصت و چند ساله به نام «ابوطارق» است. قهوه خانه شلوغ و پر از مشتری بود. ابوطارق سرگرم مدیریت و سرپرستی پیشخدمت ها بود که از مشتریان پذیرایی می کردند. روی یکی از میزها، دو مرد سالمند در حال بازی دومینو بودند. روی میز دیگری دو جوان مشغول نوشیدن چای، تخته نرد بازی کردن و گفت و گوبودند. صحنه ای عادی که درقهوه خانه های اغلب محله ها به چشم می خورد.
ابوطارق می گوید که بیش از چهل سال است که صاحب این قهوه خانه است؛ قهوه خانه ای که میراث پدری اوست. در تمامی این سال ها، هرگز درهای این قهوه خانه به روی مشتریان بسته نشد. اما زمانی که وی از سوی «القاعده» تهدید شد، از ترس جان خود و همچنین مشتریانش، ناچار به بستن قهوه خانه شد. ولی امروز دوباره درهای قهوه خانه گشوده شده و همان حال و هوای پیشین و فضای آشنا بر محله حکمفرماست.
در وجود همۀ کسانی که ما با آنها گفت و گو داشتیم، احساس امنیت و تمایل برای حفظ ثبات و پایداری که دوباره به منطقه بازگردیده است، موج میزد. این خود گواهی است بر این مدعا که اثرات نابسامانی های ناشی از خشونت گروه های مسلح، ناپدید میگردد.
نظرات خوانندگان
-
خواهشمندیم نظرتان را درباره مقاله فوق با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم کیفیت این سایت اینترنتی را بهبود ببخشیم.
- شیوه نامۀ بیان دیدگاه ها در موطنی





عالیه!