علی منصور، یکی از سه بازیکن عراقی بود که به طور مخفیانه از هتل محل اقامت اعضای تیم امید عراق در شهر سیدنی استرالیا فرار کردند.
آنها بعد از پایان دیدار تیم امید عراق با تیم استرالیا، که در چارچوب رقابت های مقدماتی بازی های المپیک 2008 پکن در نوامبر سال 2007 برگزار شد، اقدام به فرار نمودند. در آن مسابقه، تیم ملی عراق با نتیجۀ 2-0 از تیم استرالیا شکست خورد. این شکست باعث شد تا بازیکنان عراقی فرصت حضور در بازی مقابل ستارگان جهان و همچنین دفاع ازشایستگی های فوتبال عراق را از دست بدهند. گفتنی است که فوتبال عراق در المپیک 2004 آتن صاحب عنوان چهارمی این رقابت ها شده بود.
علی منصور، علی عباس، و علی خضیر، بعد از اینکه اقدام به فرار کردند، از مسئولین اداره مهاجرت استرالیا درخواست پناهندگی نمودند. این موضوع، در میان محافل ورزشی و مسئولین فدراسیون فوتبال عراق، موجب برانگیخته شدن موجی از نا امیدی و خشم گردید.
بعد از گذشت شش هفته، بار دیگر موضوع فرار بازیکنان عراقی مطرح شد. علی منصور، مهاجم صادق و جوانمرد تیم امید عراق و باشگاه نیروی هوایی، مشهورترین باشگاه عراق، در این قضیه شجاعت خود را نشان داد.
منصور به بغداد بازگشت. وی ضمن اشاره به وحدت عراق و اظهار پشیمانی خود، از ملت عراق طلب بخشش کرد. ما با منصور در آپارتمان ساده و کوچک وی واقع در یکی از مناطق اطراف بغداد دیدار کردیم. در ابتدای گفتگو از وی در مورد دلایل فرار سوال کردیم.
وی گفت:
ج: بعد از پایان مسابقه، شرایط روحی خوبی نداشتیم. احساس ترس داشتم. مثل اینکه همه چیز را از دست داده بودم. احساس می کردم من عامل ناراحتی ملت عراق هستم. ملتی که منتظر شنیدن خبر مسرت بخش راهیابی تیم ملی عراق به المپیک پکن بود. همه بازیکنان این احساس را داشتند. تصمیم گرفتم از مجموعۀ تیم ملی عراق فرار کنم و درخواست پناهندگی بدهم.
س: آیا منظور شما این است که نقشه فرار، تصمیم قبلی نبوده است؟
ج: هرگز. همانطور که همه می دانند، من و دوستانم، خضیر و عباس، استعداد بسیار خوبی در فوتبال داریم. ما در دل ملت عراق از جایگاه خوبی برخورداریم. ما از بهترین بازیکنان عراق و آسیا به شمار می رویم. پیش از این در المپیک 2006 دوحه، با کسب مدال نقره این موضوع را ثابت کردیم. نیازی به پناهندگی و یا حتی فکر کردن به آن نبود.
س: روزنامه های عراقی به شما اتهام خیانت به وطن زدند. زمانی که این موضوع را شنیدید چه احساسی داشتید؟
ج: باور کنید در آن لحظه مرگ برای من آسان تر بود از اینکه متهم به خیانت به عراق شوم. همین موضوع باعث شد تا تصمیم بگیرم به عراق برگردم. مسئولین استرالیایی به بهانه اینکه ممکن است ترور شوم، درخواست بازگشت مرا رد کردند. ولی من اصرار داشتم که به کشورم برگردم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود. برای اینکه ثابت کنم یک عراقی اصیل هستم و خود را از گناه و اشتباهی که مرتکب شده بودم، پاک کنم.
س: اتهام، احساس غربت، و یا پشیمانی؟ کدام یک عامل بازگشت شما بود؟
ج: همان طور که گفتم من وطنم را دوست دارم و هرگاه پرچم آن را می بینم اشک در چشمانم جاری می شود. علاوه بر آن از کاری که کرده بودم، پشیمانم بودم و دلم برای خیابان های بغداد، که آن را با بهترین شهرهای دنیا عوض نمی کنم، تنگ شده بود.
س: سخن آخر؟
ج: از ملت عراق عذرخواهی می کنم و امیدوارم خانواده، همسر و عزیزانم را مورد عفو قرار دهند.





خب دیگه دید اوضاع خیلی هم جالب نیست، دست خالی برگشت.
به خدا اگه دست من بود، نام این خائن را از لیست تیم ملی خط می زدم و شناسنامه عراقی او را مصادره می کردم چرا که این بازیکن حق ندارد از آب رودخانه های دجله و فرات بنوشد و حق ندارد در سرزمین عراق زندگی کند.
ر طور که خودشان می خواهند، قضیه را بزرگ یا کوچک جلوه می دهند.
کار خوبی کرده و این کار باعث شده هوادارانش محبت و علاقه بیشتری نسبت به او پیدا کنند. از خدا می خواهم او را موفق گرداند و او را برای بازگشت به تیم ملی فوتبال عراق توفیق دهد.
درود بر علی ناصر، تا زمانی که دلبسته و عاشق این کشور است.
خواهشمندیم نظرتان را درباره مقاله فوق با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم کیفیت این سایت اینترنتی را بهبود ببخشیم.